معلم خوبم روزت گرامی

                  نامه ای به تو دانش آموز خوبم <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

به نام خداوند همیشه مهربان 

                                                                                                  
فرزند خوبم، از اين که خداوند عزيز توفيقي  برايم فراهم آورد که به تو معصومترين شهروند جامعه ام نامه اي بنويسم خوشحالم و براين افتخارمي کنم که روز هاي خودم را با دنياي پاک و پر از صداقتت به شب مي رسانم  . ترا دوست دارم زيرا با کمترين لوازم ادامه ي حيات بهترين افتخارات را کسب مي کني راستش را بخواهي به دل پاکت غبطه مي خورم آن زمان که به راحتي اشتباهت را مي پذيري در موقعيتي که کمتر، شهروندان جامعه ام اشتباهاتشان را قبول دارند تو درصدد جبران بر مي آيي در حالي که شهروندان ديگر من و تو توجيه خطا هايشان را مي کنند ،به تو افتخار مي کنم آن زمان که با شجاعت هرچه تمام اشکالات کلاسم را مي گويي هرچند مي ترسی، شايد در وجود من آن معرفت درست تو نباشد و ترا از حقوق واقعيت در کلاس محروم کنم. دوستت دارم آن زمان که در حل مسأله اشکال داري!زيرا  نديده ام که صورت مسأله را پاک کني .

آن زمان که به آساني آموخته هاي خودتت را بدون هيچ چشم داشتي در اختيار ديگر دوستانت مي گذاري به جامعه ي کوچکي که در آن قرار گرفته اي به خودم  مي بالم . چرا که جامعه ي برون داراي آن همه خوبي هاي تونيست .آن زمان که دستان کوچکت عظمت هايي از خلقت خداوند مهربان را ساخته بود دلم شادترين لحظات را به خودش مي ديد . وقتي که نامه ي خوبت را که براي خدا نوشته بوديد و اجازه ي خواندنش را به من دادي فهميدم دنياي شيرين و بي غل وغشي داري آن زمان که به کلاس مي آيم با تمام وجود جلو پايم بلند مي شوي بارها مرا شرمنده ي خود نموده اي وانديشيده ام که من بايد جلو پايت به احترام برخيزم  زيرا تو در پاکي خوبتريني. از چه بگويم که در وجود کوچکت نديده باشم و براي من سرمشق نباشد. راستش را بخواهي مدتي است در آن فکرم که پيامبر خوب خدا در سلام کردن از همه پيشي مي گرفت، اکنون هرچه فکر مي کنم آن صفات خوب در تو وجود دارد و در من ...!

يادم نمي رود روزي که  ماه باصفاي رمضان بود دستت را بر شکمت گذاشتي. احساس کردم که سحري غذاي سنگيني خورده اي که اکنون معده ات را اذيت مي کند علت را پرسيدم اما برخلاف تصور من گفتي : آقا سحري  با مادر و برادرهايم چاي شيرين با نان خورديم باور کن اکنون هرسحرگاه رمضان سرمشق خوبم تويي.و...

 فرزند خوبم اکنون انصاف ده. آيا جمله ي روي تابلوي کلاس شما در روزمعلم  که نوشته بوديد:" معلم خوبم ترا سپاس.      

               من لايق سپاس ام يا تو؟ که نمونه ي همه ي خوبي ها هستي                           
دوست دار هميشگي تو  .                                                                                               .
              
 معلم علومت .عزت ا... کرمي        

 

 

معلمی را دوست دارم

 

معلمی را دوست خواهم داشت. می دانم شغل خوبان است. خیلی ها به این شغل افتخار می کنند.اگر بمانم ، خواهم گفت :"زندگی شیرین است، کودکان خوبند، همنوعان دوست داشتنی اند ، می توانند شادی ها بیافرینند. دوستان می توانند محبت ها نمایند. پاکان می توانند سرود پاکی را بسرایند، عاشقان  می توانند زیبایی های عشق را بنمایانند. راستان می توانند اسرار راستی را هویدا کنند.مادران می توانند لایق گام نهادن بر بهشت شوند، پدران می توانند لياقت شجاعت گیرند، کارگران می توانند لایق بوسه بر دستانشان شوند.گل ها   می توانند رنگ خزان به خود نگیرند. می توان باور کرد که زندگی درحال گذر است چون مسافران این را فهمیده اند ،               می توان فهمید آن چه که نپاید دلبستگی را نشاید، خراب ها رادید می توان نظاره گر تلاش های جان فرسای گذشتگانمان بود . می توان باور کرد خوبی ها می مانند. می توان دید که آسمان قرن هاست که یک رنگ است .

 می توان دریافت که آسمان نظاره گر خیلی ها بوده است وبر رحمت ها و ظلم های بسیار شهادت خواهد داد.                                                                                         .
می توان فهمید که آسمان، باران رحمتش را از سر شوق بر همگان فرو خواهد ریخت.می توان فهمید که زمین مشتاق بوسه های باران است ، می توان باور کرد که دانه های خفته در خاک عاقبت شکوفا خواهند شد. می توان رستاخیز را به چشم دید.و هرچه باشد می توان قبول کرد پیچ وخم های زندگی را، ولی آن چه را باید پذیرفت اراده های راسخ است که پیچ و خم ها  را به مسیری مستقیم، تبدیل خواهد کرد. نمی دانم شاید بتوان معلم را نمونه ی این اراده های پولادین نامید. زیرا معلم مصداق آن زیبا کلام خوب بندگی است که:"مَن عَلـَّمَنی حَرفَاً فَقَدصَیَّرَنی عَبداً"  معلم خوبم تو خوبی ، می دانم ، شاید غصه ی خوبِ خوب بودن در وجودت ، گاهی خسته ات خواهد کرد. ولی من می دانم تو نهایت خوبی هایی ، تو عشق آفرینی ، تو امید آفرینی ، تو روشنی بخش دل های کودکانی ، تو اوج همتی ، تواوج گذشتی ، صبرت را نمی توان در وصف آورد .چه گویم که تو خوبی. خوب بودن خودت را در عمل می آوری. ترا دوست دارم ،  به همتت آفرین   می گویم. به سرافرازیت مهر می ورزم. وبر دستان سپیدت بوسه می زنم.
دستان تو همشهریان پاک می آفریند و لعاب خوب بودن را می پوشاند.بهترین گل های امید آفرین در نسیم صبح گاهی نثار تو باد. 

 معلم علوم تجربی - عزت ا... کرمي        

/ 0 نظر / 10 بازدید